ميرزا حسن حسينى فسايى
105
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شواهد بسيارى دارد ، اصولا ميرزا حسن در فارسنامه به ندرت از زنان سخن مىگويد ، زيرا ذكر كار و نام و نشان زنان در رسم زمان وى پسنديده نبوده است و او طبعا به كار زنان كارى ندارد . كتاب او كتاب رجال فارس در ايران است . و اگر به ضرورت هم ذكرى از مادر يا همسر يا دختر يكى از بزرگان لازم شود اغلب نام آنها را نمىبرد اما گهگاه و بندرت نام بعضى از شاهزادگان را كه به لحاظ حوادث تاريخى اهميت دارند و در اغلب كتب تاريخى هم از آنها سخن رفته يا زنانى كه به شاعرى مشتهرند ذكر مىكند و اگرچه در گفتار دوم فارسنامه در ذكر محلات شيراز تعداد زنان و دختران محل را ياد مىآورد از كمالات و سرگرمىها و اشتغالات اين زنان جز در چند مورد سخن نمىگويد كه اين موارد نيز به هر حال نمودار وضع اجتماعى و تاريخى زن ايرانى در ادوار گذشته است : فى المثل در گفتار اول : همسر جلال الدين : در حوادث 614 : « . . . ملكه خاتون دختر نيكاختر خود را در عقد ازدواج سلطان جلال الدين مينكبرنى . . . درآورد » ( گفتار اول ) تركان خاتون : در حوادث 650 : « . . . اتابك محمد طفلى چند ساله بود . . . و مادرش تركان خاتون خواهر علاء الدوله كه زنى عاقله و رائى پسنديده داشت مدبر امور ملكى گرديد و سپاه و رعيت را از توجه خاطر خود در مهد آسايش بداشت و خزائن سى ساله اتابك ابو بكر را بر ارباب استحقاق انفاق نمود . . . و تركان خاتون به حزم و احتياط خواجه نظام الدين ابو بكر وزير را با تحف و هدايا به اردوى هلاكو خان فرستاد و هلاكو منشور ايالت . . . روانه شيراز داشت . . . مردمان شيراز تركان خاتون را به مراوده با شمس الدين مياق كه از غلامان خاصه بود و روئى مهوش و روئى دلكش داشت بدنام داشتند . . . » ( همانجا ) در حوادث 650 : « . . . تركان خاتون . . . محمد شاه را كه داماد [ او ] بود شايسته تاج و تخت دانست اما او سر از چنبر تركان خاتون كشيد . . . » ( همانجا ) حوادث 662 : « . . . سلجوق شاه تركان خاتون را در عقد ازدواج خود درآورد شبى در مستى به خيال بدنامى تركان خاتون به شمس الدين مياق افتاده ، غلام سياهى را خواسته ، سر تركان خاتون را از او بخواست و غلام سياه بىدرنگ داخل حرمسرا شده تركان خاتون را بكشت و سر او را جدا كرده در طشتى گذاشته خدمت سلجوق شاه آورد . . . » ( همانجا ) همخوابگان جاودانى : « چون هلاكو خان بدرود زندگانى نمود . . . چند دختر فروزان چون اختر با حلى و حلل و اكليل و كلل همخوابه او نمودند تا از وحشت و دلتنگى جا ، و سختى عذاب محفوظ ماند » . . . ( وقايع سال 663 ) آبش خاتون : « . . . پس از كشتن سلجوق شاه وارث مردانه از دودمان سلغرى باقى نماند كار به زنانه كشيد ، حكومت مملكت فارس به اتابك آبش خاتون دختر اتابك سعد كه مادرش تركان خاتون بود رسيد براى آنكه در حباله نكاح منكو تيمور بود . . . و نام سلطنت بر اتابك آبش خاتون مسلم داشت » ( وقايع سال 662 تا 672 ) « زمانى كه اتابك آبش خاتون در ازدواج منكوتيمور درمىآمد مهر و كابين و شيربهاى او چهار دانگ بستان فيروزى و نوروزى و چندين بازار و هشتاد هزار دينار از سدس املاك دار الملك شيراز به حكم شاهى هر ساله معين داشتند . . . » ( وقايع سال 672 ) « اتابك آبش خاتون . . . در تبريز ناخوش گرديد و در سال 685 بگذشت » . . .